تبلیغات
جهنم سرد... - حس

مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید ، اما من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می شوم مهم نیست ؛ مهم اینست که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد-صمد بهرنگی. . .

حس

آخرین پست سیگار اسپرسو عزیز من رو یاده نوشته ای از خودم انداخت با عنوان حس...حس خیلی خاطره ها رو برام زنده می کنه. حس باعث شد من با سیگار اسپرسو آشنا بشم. به دلیل تمام خاطراتی که به یادم میاره. برای بار سوم در بلاگم قرارش می دم.

همیشه آرزوی چنین فضائی رو داشتم. فضای تاریکی که بتونم حجمش رو روی بدن لختم حس کنم.گرماش رو بپذیرم. دستای بی حسم رو روی بدنش بکشم و لبهای کبود و سردم رو روی لبهای کبود و داغش بذارم. موفق شدم.فضا سیاه و تاریک؛ و جز من و او کسی نیست.حسش می کنم. سنگینی وجودش رو روی بدن سرد و نحیفم حس می کنم.گرمایی که از گرمای هر اتیشی بیشتر و سوزان تره. تمام رویاهام به واقعیت بدل شد.چقدر دوست داشتنی و گرمه. لذت بخش و سخته.دستام که می لرزه رو به بدن لختش می کشم.داغه؛ داغ داغ. دوست دارم لبهاش رو ببوسم. سرم رو به سختی بلند می کنم.انگار دوست نداره حتی لحظه ای از جام تکون بخورم.انگار اون هم داره عشق بازی می کنه.به سختی سرم رو بلند می کنم و لبهام رو با مشقت فراوان روی لبهاش می ذارم.تمام وجودم گرم می شه.می خوام گریه کنم و بگم دوستت دارم.می خوام گریه کنم و بگم چرا اینقدر دیر؟اما نه؛ بازم خوبه. چون اون رو دارم. جای تنگ و تاریک و گرم.جایی که می تونم اون رو روی بدنم حس کنم.نزدیک نزدیک نزدیک.تنها چیزی که سکوت بین ما رو می شکونه صدای هق هق گریه ایه که داره از بیرون میاد. دلم می خواد لحظه ای از بدن گرمش جدا بشم.برم بیون و بگم جماعت احمق، من دوسش دارم، عاشقشم، سالها دنبالش گشتم. می خوام بگم گریه نکنین من راحتم. می خوام بگم ما رو تنها بذارین.بزارین نفس بکشم. بزارین لحظه ای راحت باشم.لحظه ای در آرامش باشم.بعد دوباره توی قبرم برگردم و سنگ سیاه و گرم رو روی سینه ام بکشم. دوباره بدن لخت و سنگین و سیاه رو روی بدنمحس کنم. با دستای سردم بدنش رو نوازش کنم و لبهای کبود و سردم رو روی لبهای کبود و داغش بگذارم.

 



[ پنجشنبه 1388/05/22 - 09:56 ]
[ویرایش شده در : پنجشنبه 1388/05/22 - 10:11]
[ پیام ()|| دوزخی ] [] [+]